بنیتابنیتا، تا این لحظه: 13 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

دل نوشته هام با دختر بی همتای من

دم دمای سال نو

کودک نازم، دخترک زیبای من، که هر نفسی که میکشی من دیوونه تو میشم.  تو چشمات خیره میشم. یه دنیای زیبا میبینم. تو هم عشق و تو چشام میخونی می پری بغلم. نازم می کنی نازت می کنم. عاشقونه با هم می رقصیم. و من عاشقونه می پرستمت. و هر روز خدا رو بابت اعطای این فرشته شکر می کنم.  دم به دم دنبال منی. منم به دنبال تو. تو دنبال محبت و نوازش من و من به دنبال حضور تو. یک لحظه از جلوی چشمات کنار میرم بیتابم می شی. عاشق این تمنام. با این که یه وقتایی خسته کننده میشه اما خستیگیش هم شیرینه لذت بخشه... الان کنارم دراز کشیدی. خسته از یه روز پر هیاهو. داری شیر می خوری و خیره شدی به من که دارم چی کار می کنم. باورم نمی شه اون کوچولویی ک...
25 اسفند 1393

وسط 18 ماهگی

دخترکم روزهای زیبایی رو کنار تو می گذرونم. دو روزه شروع کردی جمله میگی. بابا شیشه بده. بابا رفت. بابا نیست. بابا اومد..... بیشتر حول و حوش باباست!!!!! وقتی بابات میاد خونه خیلی خیلی خوشحال می شی. تمام اتفاقات روز رو براش تعریف می کنی. هی میگی علی جون بابا علی... هی اینجوری صداش میکنی. لباسایی که تنته رو نشونش میدی. عشقت شلواره!!! میگی شبارشوووووو. من عاشق شبارشو گفتنتم. تا شلوارت یکم می ره بالا ناراحت میشی. یه چیزی روش میریزه سریع غصه میخوری. با ناراحتی می گی شبارشووووو..... میخوایم کاردستی باهم درست کنیم. عشقت بازی با چسبه. ترجیح میدم یه چسب جدا بدم دستت . خودم اونور برات کاردستی درست کنم. باید الان کاردستی گوسفند درست کنیم . یه...
5 اسفند 1393
1